حسن سيد اشرفى

487

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

يعنى معناى مشتقّ مىشود : شىء و چيزى كه ضاحك است . در اين صورت لازم مىآيد عرض عامّ داخل در فصل شود . چرا كه در قضيّهء « الانسان ناطق » ناطق فصل براى نوع يعنى انسان است ولى وقتى مفهوم « ناطق » مركّب باشد يعنى چيزى كه ضحك براى او ثابت است و مفهوم شىء داخل در معناى ناطق مىشود . روشن است كه شىء ، عرض عامّ است ولى با قول به مركّب بودن مشتقّ داخل در معناى مثل ناطق شده و جزء فصل مىشود . يعنى ناطق كه فصل و مقوّم براى انسان بوده مركّب از دو جزء كه « شىء ضاحك » بوده مىباشد . لازمهء داخل شدن عرض عامّ در فصل آن است ؛ فصل كه از ذاتيّات براى انسان و مقوّم براى انسان بوده از ذاتيّات انسان نبوده و مقوّم ذات نباشد يعنى اجتماع ضدّين لازم مىآيد . چرا كه ناطق به اعتبار اينكه فصل براى انسان بوده از ذاتيّات و مقوّم انسان است و از آن جهت كه مفهوم شىء كه عرض عامّ بوده ، داخل در معناى ناطق است از ذاتيات انسان و مقوّم براى آن نباشد . بنابراين ، ناطق هم از ذاتيّات انسان و مقوّم براى آن بوده و هم از ذاتيات و مقوّم براى انسان نمىباشد . « 1 » اين خلاصهء كلام شريف بوده كه بعضى از اعاظم آن را ملخّص كرده‌اند . « 2 » 443 - اينكه معناى مشتقّ بسيط نبوده و مركّب باشد ولى مصداق شىء در معناى مشتقّ داخل باشد به چه معنا بوده و چه اشكالى دارد ؟ ( توضيح از خارج ) ج : اگر گفته شود ؛ معناى مشتقّ مركب است ، مثلا معناى « ضاحك » عبارت از « شىء ثبت له الضّحك » يعنى چيزى كه ضحك دارد ، ولى از شىء ، مصداق آن منظور باشد يعنى معناى « شىء ثبت به الضّحك » مىشود : ذات خارجى كه داراى ضحك است . بنابراين ، قضيّهء « الانسان ضاحك » عبارت است از « الانسان ذات خارجىّ ثبت له الضّحك » . از طرفى مىدانيم كه مثلا « الانسان ضاحك » يك قضيّهء ممكنهء خاصّه است .

--> ( 1 ) - البتّه مصنّف دليل وضوح اشكال و فساد داخل شدن عرض عامّ در فصل را توضيح نداده‌اند . ( 2 ) - مقصود صاحب فصول در « الفصول الغرويّة / 61 التّنبيهات » مىباشد .